... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
تا جنون فاصله ایی نیست، از اینجا که منم ... با سلام خدمت همه عزیزان سلام من به تمام دوستانی که چه تو لینکدونی من بودند چه اونایی که نبودن و به من لطف داشتند .. این پست آخرین پست منه تا ... ( معلوم نیست شاید برای همیشه این دنیای مجازی رو ترک کنم ) حقیقتش نمیدونم چطور از تک تک شما تشکر کنم خیلی به من لطف داشتید همیشه هم نوای دلم بودید با اشعاری که می گذاشتم ... همتون رو دوست دارم و از خدا میخوام که همیشه نگه دارتون باشه و حاجتاتون رو برآورده کنه . از تمام دوستان عزیزی که تو لینکدونی من هستند تشکر میکنم ممنونم برای همه چیز. باور نکردی دیروز باور کَس نشود قصه ی بیماری دل
بدون هیچ پرسشی چه ساده روبروي من ، نشسته آه مي كشي چقدر در رویا ... من پس از رفتنها ، رفتنها مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات ( دوستان عزیز لحظه ای برای خنده به روز شد .. با تشکر سکوت ) اي قامت بلند اي از درخت افرا گردنفرازتر از سرو سر بلند بسي پاكبازتر اي آفتاب تابان از نور آفتاب بسي دلنوازتر اي پاك تر از برفهاي قله الوند، تو مهربانتر از، لطف نسيم ساكت شيرازي درسينه خيز دشت دماوند و دست تو، دست ظريف تو، گلهاي باغ را زيور گرفته ست و شعرهاي من، - اين بركه زلال - تصوير پر شكوه تو را، در بر گرفته است . من كاشف اصالت زيبايي توام . مفتون روح پاك و فريبايي توام . تو، با نوشخند مهر، با واژه محبت، فرسوده جان محتضرم را ز بند درد آزاد مي كني . و با نوازشت، اين خشكزار خاطره ام را، آباد مي كني . با سدي از سكوت، در من رساترين تلاطم ساكن را. بنياد مي كني . با اين سكوت سخت هراس انگيز، بيداد مي كني . محبوب من بيا، تا اشتياق بانگ تو درجان خسته ام، شور و نشاط عشق بر انگيزد . من غرق مستي ام از تابش وجود تو در جام جان چنين، سرشار هستي ام . من بازتاب صولت زيبايي توام آيينه شكوه دلارايي توام كسي با سكوتش، مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد كسي با نگاهش، مرا تا درندشت درياي خون برد مرا باز گردان مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان ! آسمان سربي رنگ. من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. مي پرد مرغ نگاهم تا دور. آه باران باران پر مرغان نگاهم را شست. از دل من اما چه كسي نقش او را خواهد شست؟ بی صبرانه منتظر حضورت مانده ام گلم .... تا عمریست باقی برگرد . عاشقانه دوستت دارم . دوستان عزیز اینم ( لحظه ای برای خنده ... )وب دیگر من هست خوشحال میشم بتونم لبخندی رو به لبانتون هدیه کنم .. با تشکر سکوت سلام به تمام گلای خودم دوستان عزیزم .. امیدوارم که سالی که گذشت به خوبی گذشته باشه براتون و توی سالی که در راه است بهتر از سال گذشته باشه انشالله ما رو هم یادتون نره دعا کنید ... امروز اومدم قولی که دادم رو عملی کنم ... یه پست برای ملیسای عزیز .... یادتون اومد ...؟ خوب ملیسای عزیز امیدوارم که هر کجا که هستی خوب و خوش باشی ... تمام دوستانی که تو رو می شناختن سلامت رو رسوندن و برات آرزوی بهترینا و خوشبختی کردن ... و از این حرفا بخوام اسم همشون رو بنویسم تمام صفحه وب پر میشه پس تشکر میکنم همین جوری ازشون و اما .................... عادل عزیز و داداش خوب من چه برات نوشته ... کل کامنتشو برات می زارم ... سلام گلم ............ مرسی داداشی که خبرم کردی الاهی من فدایه مهربونیت بشم داداشی ( خدایی اینجای کامنتش ربطی نداشت به ملیسا... ملیسا برایه من همیشه عزیزه ومن براش میمیرم .ملیسا اینو میدونه که من دوسش دارم .....حالا به هر دلیلی که خودش میدونه نمیخواد با من باشه ولی من دوسش داشتم ودارم وخواهم داشت داداشی مهربونم از طرف من نمیدونم فقط اینکه دیگه هیچ کسی تو زندگیه من نیست ونخواهد بود مگر ملیسا ..... خوب اینو گذاشتم که ملیسای عزیز بدون که هنوز داداش عادل ما خاطرتو میخواد وبس... این شعر هم تقدیم به ملیسای عزیز ... 25 دقيقه مهلت به امید آرزو های خوب برای همه ( تمام دوستان هم وب خودم )بخصوص ملیسا و عادل عزیز ........ یاعلی . سلام به همه عزیزانم خوبید ...؟ می دونم به خدا خیلی از دستم ناراحت هستید ... ولی .. به بزرگی خودتون ببخشید .. وقت نکردم به همتون سر بزنم بابت اینم معذرت .. قرار بود یه پست رو اختصاص بدم به ملیسای عزیز یادم نرفته ولی این سری نه سری بعد انشاالله ... حقیقتش نمیدونم چه آپی کنم ...؟ آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی وقتی اونی که دوست داری بهت سربزنه و نمیزنه به نظر شما دلی برای آپ کردن هم می مونه ..؟ اونایی که همدرد منن می دونن من چی میکشم و بس .... دیگه نمیام دنبالت .. دیگه نمیخوام عذابت بدم چون تازه فهمیدم که تو از من فراری و دوست نداری که من آشفته اون نگاه نازت باشم ... رفتم با غم خود با دل خود با تمام بی کسی های خود اگه دلت برای اون دیونه سر کوچتون تنگ شد برای اونی که هر روز منتظر دیدن بود تا ببینتت و تو هم مثل همیشه بهش کم محلی کنی به دلت رجوع کن تا آدرسشو پیدا کنی ... همیشه منتظر هستم و می مونم ولی از این سکوت فراتر یه چیزی مثل خاموشی ابدی همیشه دوستت دارم با تمام وجودم دوستت دارم ماه شب های مهتابی من دوستت دارم لحظه ای خاموش ماند ، آنگاه من با دم و بازدم تو زنده ام ای تمام هستی ام مرا بس است این تنهای من از بی هوایی در خود شکسته ام ... به دنبال عطر پیراهنت سال ها رو سپری کردم روز ها را لحظه لحظه شماری کردم آمدی با چه اشتیاقی ولی مرا تنهای گذاشتی باز با چه دلی... و هنوز هم من آن جوان ژولیده پوشم که از دوری تو مرا نیست جوانی .... . . . د و س ت ت د ا ر م ..... سلاممممممممممم به دوست گلممممممممممممممم ملیسا جون .. خوبی...؟ دوستان گلمممممممممممممم باز ملیسا کامنت گذاشته و نوشته .... ( خوبین ؟ خوش میگذره ؟ ....) دوستان میخوام یه پست رو به ملیسای عزیز اختصاص بدم هر کسی دوست داره حرفی به ملیسا بزنه بگه تا توی پست بزارم برای ملیسا ی عزیز ... منتظرتون هستم .... الانه که باید نشون بدید که به فکر دوست قدیمی تون هم هستین ... در پناه حق همتون رو به خدای بزرگ می سپارم ... راستی یادتون نره برای من هم دعا کنید ... یاعلی . سلامممممممممممممم و هزارن سلام به تمامی دوستان گلم .. امیدوارم که حالتون خوب باشه ... و هر کجا که هستین سلامت باشین ... از همتون تشکر میکنم با نظرات قشنگتون ممنونم که منو تنها نگذاشتید . معذرت خواهی میکنم به خاطر آپ های با تاخیر به بزرگی خودتون ببخشید . این آپ هم مثل آپ های گذشته تقدیم میکنم به بهترینم عزیزم و گلم همونی که خودش خوب میدونه چقدر دلتنگش هستم ...
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخــت ای جانم به قربانت تحمــل گفتــی و من هم که کـردم سال ها اما چه قدر آخــر تحــمـل بلکه یادت رفتــــه پیمانت چو بلبــــل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامن گیـــــر کن ، دستم به دامانت در آن نـفـــس که بمـیـــــرم در آرزوی تـو باشم بدان امیـــد دهم جان که خـاک کـوی تو باشم به وقـــت صبـح قـیـامـت که ســر ز خـاک برآرم به گفتگــوی تو خیــزم به جستـجوی تو باشم به مجـمــعی که درآیـنــــد شاهــــدان دو عالم نظــر به ســـوی تـو دارم غـلام روی تـو باشـم به خـوابـگـاه عـدم گـر هــــزار سـال بخـســبم ز خـواب عاقـبــت آگـه به بـوی مـوی تـو باشم حـدیــث روضــه نگـویـم گــل بهــشـــت نبــویم جـمـال حــور نجـویـم دوان به ســوی تو باشم می بهـشــت ننوشـم ز دسـت ساقی رضـوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم لب دريا، سحر گاهان و باران، هوا، رنگ غم چشم انتظاران، نمي پيچد صداي گرم خورشيد، نمي تابد چراغ چشم ياران ! لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است . بود سوزي در آهنگم خدايا! تو ميداني كه دلتنگم خدايا! دگر تاب پريشاني ندارم نه از آهن،نه ازسنگم خدايا! اي قامت بلند اي از درخت افرا گردنفرازتر از سرو سر بلند بسي پاكبازتر اي آفتاب تابان از نور آفتاب بسي دلنوازتر اي پاك تر از برفهاي قله الوند، تو مهربانتر از، لطف نسيم ساكت شيرازي درسينه خيز دشت دماوند و دست تو، دست ظريف تو، گلهاي باغ را زيور گرفته ست و شعرهاي من، - اين بركه زلال - تصوير پر شكوه تو را، در بر گرفته است . من كاشف اصالت زيبايي توام . مفتون روح پاك و فريبايي توام . *** تو، با نوشخند مهر، با واژه محبت، فرسوده جان محتضرم را ز بند درد آزاد مي كني . و با نوازشت، اين خشكزار خاطره ام را، آباد مي كني . با سدي از سكوت، در من رساترين تلاطم ساكن را. بنياد مي كني . با اين سكوت سخت هراس انگيز، بيداد مي كني . . . . . . و دیگر هیچ نمیتوان گفت به غیر از این که چشم انتظارتم ... مرا بس است این انتظار ... التماس دعا دارم... یاعلی سلاممممممممممممممم به تمام دوستای گلمممممممم خوبید ..؟ انشالله که هر جا که هستید خوب و خوش و خرم باشید . اول از همه شما تشکر میکنم به خاطر لطفی که به من دارید من نمیتونم اسم فرد خاصی رو ببرم چون همه شما گلید و به من لطف دارید.. ازتون معذرت خواهی میکنم که دیگه نمیتونم مثل گذشته بهتون سر بزنم شرمنده گرفتاری و درگیری با مشکلات داغونم کرده ... بی خیال برای این حرفا نیومدم بازم خدا رو شکر میکنم حتما حکمتی در کارشه... اومدم بهتون یه خبر بدم نمیدونم خوشحال میشید یا نه ولی میگم من یه وب راه اندازی کردم که مطالبش طنزه همین جوری راه اندازیش کردم به اسم عقل پریده امیدوارم که خوشتون بیاد و لحظات خوبی در اونجا سپری کنید .. از همتون التماس دعا دارم خیلی برام دعا کنید منو تو دعا هاتون فراموش نکنید .... در پناه حق همیشه با عشق زندگی کنید . یاعلی سلام ملیسا جون ... خوبیی... ؟ ممنونم از این که به فکر همه بچه هایی و میای و حالشون رو می پرسی همه خوبن و سلام دارن خدمت شما ... ( دوستای گلم ملیسا خیلی سلام رسونده ) ملیسا جون حداقل یه آدرسی یه چیزی از خودت بزار .... در ضمن از وقتی که رفتی داش عادل دیگه عادل قبل نیست .... خیلی غمگین شده و کمتر میاد نت. هر کجا که هستی شاد باشی ملیسا جونم . ما هیچ کدوممون تو رو فراموش نکردیم گلم . یاعلی تشنه ام می رسد آن لحظه ی سیراب شدن
قلب سرد و یخ زده مرا ای زندگی من ای گل بهار من مرا فقط يكبار آن گونه كه هستم بشناس . . . از اینترسم که هیچ وقت نتوانم ببینم روی زیبای تو را و برای آخرین بارعاشقانه به چشمانت زل بزنم و بگم دوستت دارم ... و این آرزو در دلم بماند ..... سلاممممممممممممممممممم به تمام دوستان گل خودم که تو این چند رو ز هوای منو داشتن و تنهام نزاشتن . ا زهمتون تشکر میکنم به خاطر این همه لطف و محبتی که به من دارید . انشاالله که بتونم جبران کنم . هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم در آسمان آرزو هر دم صدایش می زنم چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش از شرم این دیدار نو منهم هلالش می شوم جاریست اشک از دیدگان هر دم که یادش می کنم مقبول در گاهش شوم اشک زلالش می شوم سر گشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم با این دل سو دائیم رنج و ملالش می شوم تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم
تموم این ستاره ها، نذر تو و نگاه تو تموم گریه های من، بدرقه ی یه آه تو رنگ تو، رنگ آرزوست! بانی التهاب من بیا و هر لحظه بیا، تولحظه های خواب من خالق سادگی تویی! معجزه ی همیشگی دست منو محکم بگیر، تو این شبای خستگی بلور خوش رنگ شبی، وقتی که شب نشین، منم با تو به دیوار جنون، رنگ ترانه میزنم فاتح قلب آسمون! تکیه بزن به شونه هام واسه یه بارم که شده بگو هنوز ترو میخوام تکرار این احساس خوب، کار همیشگی ماست ترانه، آغاز تو نیست! ترانه، تکرار شماست دوباره باز از سر نو، عاشق تو میشم وبس عشق تو شور بودنه مثل نیازم به نفس همزاده ی ستاره ها میلاد تو آغاز ماست همیشه بی ستارگی، تعبیر خواب عاشقاست . . . . . زندگی هنر میخواهد هنر آن نیست که مغرور شوی هنر آن است که عاشق باشی و بخواهی دل غمگین کسی شاد کنی... سلام به دوستانی که تا امروز منو تنها نگذاشتند و به من خیلی لطف داشتند ... من یه مدت نیستم نمی دونم دقیقا چند روز ولی برای یه مدت در کنار شما نیستم . امیدوارم که در این مدت که در کنارتون بودم باعث اذیت و آزار شما نشده باشم .... و از من کینه ای یا ناراحتی به دل نگرفته باشید ... در ضمن من وب رو دست کسی نمی سپارم تا وقتی برگشتم خودم شخصا بهتون سر بزنم ... التماس دعا دارم از همتون .... برای یه مدت از دستم راحت میشید.....!!! بهتون خبر دادم که اگه بهم سر زدید و نتونستم بهتون سر بزنم بدونید چرا ... سکوت ترانه ایست زیبا اگر بهانه آن عشق باشد .... !! یادتون نره برام دعا کنید ..... با تشکر از همتون سکوت دل شکسته سلام سلام سلام یه خبر خوب دارم به تمام دوستانم گلم . ما همگی یه دوست خوب داشتیم به اسم ملیسا جون بیشتر شما اونو می شناختید خوب حالا بنا به دلایلی وبش پاک شده یا پاک کرد بی خیال .... ملسیا جون امروز به من سر زده تو نوشته هاش خیلی ابراز دلتنگی میکرده منکه میدونم همگی شماملیسا رو دوست داشتید ولی همین جا من به ملیسای عزیز هم از طرف خودم و هم از طرف شما دوستای گلم میگم که ما همگی دلمون واست تنگ شده و ازت میخوام که زود برگرد به میون ما ... با تشکر س ک و ت . با سلام به دوستای عزیزم فرا رسیدن محرم و صفر را به تمام مسلمانان و شیعیان اسلام تسلیت میگم . امیدوارم که از این شب های پر برکت نهایت استفاده رو همه ببریم . ( خبرتون نکردم چون برای جای که اسم حسین رو زبون می افته نیازی به دعوت نیست .) امسال دومین سال محرم که عموم دیگه توی مراسم محرم صفر نیست (آخه عموم خادم اهل بیت بود بانی مسجد ) اگه دوست داشتید برای شادی روحش صلوات بفرستید . شيعيان در سر هواى نينوا دارد حسين خون دل با كاروان كربلا دارد حسين از حريم كعبه و جدش به اشكى شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است ورنه اين بى حرمتى ها كى روا دارد حسين آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين چند سخن از اما حسین : هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند . باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است التماس دعا دارم ... از تمامی دوستان گلم که در مراسمات این شب ها شر کت می کنند التماس دعا دارم . در پناه حق همیشه حسین یارتون . یا علی . با سلام خدمت دوستان گلمممممممممممممم وب دو تا از دوستانم قسمت نظراتش باز میشه ولی نمیشه نظر گذاشت من چون نمی دونستم باید چیکار کنم همین جا از هر دوشون تشکر میکنم .این دو دوست عزیز خیلی به من لطف دارن . شمیم عزیز ( ازجنس تنهایی ) شمیم جون شرمنده نتونستم برات نظر بزرام و ازت تشکر کنم . و دل دیونه ( قصه ی دل ......... ) دوست گلم ممنونم ازا ین که به من سر میزنی آهنگ وبت معرکه است( البته اشعارت هم واقعا فوق العاده است ) بیش از چندین بار آهنگتو گوش کردم موفق باشی . با تشکر س k و t
يه نگاه پس زده ، توي اين شهر شلوغ . . . . . . دلبرم اندر خيالم خود نمايي ميكند بقهر بزم ياران پاکشيدم زبس رنج از غم دنيا کشيدم چه شبهايي که نقش آرزو را برروي پرده ي فردا کشيدم چه فرداها که نوميدانه سر را درون سينه ي شيدا کشيدم گهي با اشک نقش دلفريبي بر روي چشم نابينا کشيدم گهي با ناله آه سينه سوزي بسوي گنبد خضرا کشيدم نديدم چون نشاني از حقيقت بتي در قالب رؤيا كشيدم دو چشم مست اورا با دوصد ناز خيال انگيز چون دريا كشيدم درون سينه اش آتش نهادم تو گفتي طور در سينا كشيدم بر روي دوش او آشفته موئي سيه تر از شب يلدا كشيدم شدم مجنون وجاي سرمه در چشم زخاك پاي آن ليلا كشيدم جمالي همچو حوران بهشتي به چشم خلق با پيدا كشيدم به وقت باده نوشي چهره اش را چو قرص ماه در مينا كشيدم گهي در پرتو آيينه چشم بسان طوطش گويا كشيدم در آغوش نسيمش صبحگاهان چو عطر ازنافه ي گلها كشيدم به دنياي خيالش رو چو كردم هزاران زشت را زيبا كشيدم چو اين دنيا هم از پندارمن بود چو مجنون خيمه در صحرا كشيدم تويي عاشقترين تنهاي دنيا چه در خواب و چه بیداری من از یادت نمی کاهم هر چه ميگويم ز تو شعري است در ديوان من . . . سلام به دوستای عزیز ممنونم از لطفی که به من دارید ممنونم از همتون . من همیشه شرمنده محبت های شما هستم . حقیقتش نمی خواستم آپ کنم چون اصلا حوصله نداشتم التماس دعا یا علی . با تشکر سکوت اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم !! بر جاده هاي عبور تو جاي صميميت بهار مانده آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد لحظه ی آبی عشق هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود ! از جایم بلند شدم ، پنجره را باز کردم و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست ! شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط چه صدای قشنگی دارد ! فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم ! فهمیدم که عشق ، آسمان روشنی دارد ! روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ، دستهایم را به وسعت « دوستت می دارم !» باز کردم ، و جهان را در آغوش گرفتم ! مدّ چشمت بی شتابم می کند نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی آرزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم . با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو از عشق ... ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم
بیا دلدار زیبایم، دمی با من به سر کردن به حال بی قرار خود،به خوش روئی نظر کردن ندارم بی تو آرامش، بیا آرام جانم باش نمی ارزد همه دنیا، به یک دم بی تو سر کردن اگر مهر و وفا داری، وفا داری نما بر من که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن فراقت می کشد ما را، تحمل تا به کی آخر بیاید قاصدک روزی، ز حال تو خبر کردن کدامین نقطه می خوابی، ببویم جای خوابت را به دنبال سرت آخر، همه عمرم سفر کردن وصالت می شود بر ما، میسر ای نگار من؟ اگر گردد نمی دانم، ولی خون جگر کردن شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به بالینم در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن کدامین شب تو می آئی، کدامین لحظه عمرم؟ شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم بگیرد دامنت آهم، ز آه من حذر کردن
به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گرچه در چشم تو حوری است به هر جزیی ز حسن او قصوری است ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت اگر بر دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو او اشارت های ابرو دل مجنون ز شکر خنده خون است تو لب بینی و دندان که چون است کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه آن لیلی است کز بر من برده آرام من تو را سخاوتمندانه به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من مهربانتر براي تو من تو را به کسي هديه ميدهم که صداي تو را از هزار فرسخ راه دور در هزار همهمه ي دنيا يکه و تنها بشناسد من تو را سخاوتمندانه به کسي هديه مي دهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهاي عاشقانه ي اين گل معصوم را بداند و ترنم دلپذير هر آهنگ،هر نجواي کوچک برايش يک خاطره ي مشترک باشد او بايد از رنگين کمان چشمان تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي ست يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني ست اي بهانه ي زنده بودنم... تو را سخاوتمندانه به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم با ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد ... همانطور عاشق همانطور مبهوت جمال و وقار بي مثال آيا کسي پيدا خواهد شد از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو؟؟! تو را سخاوتمندانه ،با دنيايي حسرت، خواهم بخشيد و او را که از من عاشق تر است، هزار بار خواهم بوسيد!... .. من تو را عاشقانه دوست می دارم .. تمام این پست رو تقدیم به عزیزم میکنم ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟ اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشاگه این خیل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی مرواریدهای چشمم را
نگاهت زمانی که عاشق بودی برای تن شستن ات وقتی او باشد باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است به حکم سکوت می شنوم ، ساعت را که هر لحظه بر مرگ ثانیه ای شیون می کند و تو ! سلام م م م م ... سلام دوستان از من دل خور نشید اگه نمی تونم بهتون سر بزنم . امروز یه اتفاقی افتاده برای پسر عمه ام که خارج از کشور یه کم حالم خوب نیست شاید نتونم بیام تا اطلاع ثانوی. اون عمرشو داد به شما دوست داشتی برای شادی روحش یه صلوات بفرست . اجـــل چگونه خطــا کار و بی مـــروت بود که از قبــیله ما هر کی را که خواست ربود ازتون ممنونم از این که منو درک میکند. سیب سرخی را به من بخشید و رفت اندکی در لحظه هایت جستجو کن سلام دوستان من برگشتم و قرار هر هفته آپ کنم .از این که یه مدت نبودم شرمنده امیدوارم بازم مثل گذشته بتونم با آپام خوشحالتون کنم . توجه توجه توجه !!!!!! سلام به دوستان عزیز اون وب سایتی .*•. ماه من توای فقط تو .•*. در پست قبل گذاشتم و نوشتم که خودم آپش میکنم دیگه من آپش نمی کنم اون تحویل صاحبش دادم اگه با خودم کاری داشتید دیگه اونجا نیستم همین جا هستم . موفق تندرست و سلامت باشید . با تشکر سکوت ....! سلام دوستان نیومدم آپ کنم آدرس این وب رو براتون می زارم امیدوارم که خوشتون بیاد اینم فعلا خودم آپش میکنم امانته تا ببینم چی میشه . فعلا ..... ! منتظرتونم . این آپ شاید آخرین آپم باشه ... از تمامی دوستان عزیزی که همیشه هوای منو داشتن تشکر میکنم . هر بدی هر خوبی که دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید . منوهلال کنید . ممنونم با تشکرسکوتی که نیازمند دعای سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب نشسته تو را می سپارم به رویای فردا به شب می سپارم تو را نسوزد به دل می سپارم تو را نمیرد اگر چشمه واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ وبار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نو بهار همیشه خداحافظ ... تا همیشه ...!!؟؟
شرمنده دلم نیومد بهتون خبر بدم یا علی . گفتم: تو شیرین منی... آرامشم گردبانی زندانیست در حضور واژه هاي بي نفس صداي تيک تيک ساعت را گوش کن شايد مرهم درد ثانيه ها را پيدا کني در امتداد نگاه تو لحظه هاي انتظار شکسته مي شود و بغض تنهايي من مغلوب وجود تو مي شود.
باور نکردی که سکوت
همان حرف نگفته
همان نگاه مشتاق و پرپر
همان التهاب دیدار
و همان
همان هایی که هیچگاه
کلمه ایی برایش
متولد نشد ...
سکوت
همهء آنهاست ...
باور نکردی
که سالها
با طعم بوسه هایت
نوشتم
با طعم بوسه هایت
خواندم
و با طعم بوسه هایت
نفس کشیدم ...
باور نکردی
که باران
بهانه ایست، برای تو
که التهاب دریا
در چشم من
همان قرارهای توست ...
و عشق
امان از عشق
عشق، عشق و باز هم عشق
کلمه ایی که
روسیاهان زیادی را
سپید کرد ...
و همان عشق
ردپایی نگذاشت در تو
اما مرا
خاک ریز کرد
خاک ریز ...
افسوس
باور نکردی ...
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز، او
ما را ...
فردا ؟
آخرش دل را به دریا می زنم
زندگی را رنگ رویا می زنم
هرچه باداباد،هر جا می رسم
دم ز عشقت بی مهابا می زنم
گر مرا از خود برانی عاقبت
مثل مجنون سر به صحرا می زنم
من از این ساحل نشینی خسته ام
با غمت دل را به دریا می زنم
تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل
من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند
مردم از زاری من خواب و من از زاری دل
دل من روز نیاساید از این چشم پر آب
چشم من شب نکند خواب ز بیماری دل
دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی
قدحی چند ز می بهر سبکباری دل
بسکه از زلف تو دلهای پریشان جمعست
شانه را راه درو نیست ز بسیاری دل
چون نگهدارم ازآن رشک پری دل که رفیق
پیش او حد بشر نیست نگهداری دل
جواب سلامش را دادم
اما افسوس
هنگام رفتن
خدانگهدارش را هم از من
دریغ کرد ...!!
و روي عشق سبزمان خط سياه مي كشـی
تمام لحظـه هاي مـن در التهـاب مـاندنت
ولي تو راه رفـته را ، به كـوره راه مي كشی
غـرور را نديده اي درون چشـمهاي مــن
مرا چه تلخ و غمزده به قعر چاه مي كشـی
سحر سكوت مي كند ، تو رهسپار غربتـي
نگـاه خيرة مـرا به سـوي مـاه مي كشـی
مرور را نشانده اي به جاي لمس لحظـه ها
تو صـولت غروب را به اشـتباه مي كشـی
چـــه انتظـار مبهـمي براي پركشـيدنم
تكيـده روبروي من ،نشسته آه مي كشـي
با نگاه هایم
نگاه هایت را ببوسم
اما باز تو
نیامده باشی ! ...
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام “داستانها دارم
از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم ، مي رفتن ، تنها ، تنها
وصبوري مرا
كوه تحسين مي كرد
من اگر سوي تو برمي گردم
دست من خالي نيست
كاروانهاي محبت با خويش
ارمغان آوردم
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من مي خندي
من صدا مي زنم :
” آي باز كن پنجره را “
پنجره را مي بندي ...
روی میزت راه می دهی؟
میشود وقتی مینویسی
دست چپت توی دست من باشد؟
اگر خوابم برد
موقع رفتن
جا نگذاری مرا روی میز !
از دلتنگیت میمیرم
وقتی نيستی
میخواهم بدانم چی پوشيدهای
و هزار چيز ديگر
تو بگو
چطور به خودم و خدا
کلافه بپیچم
تا بيایی؟
خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دستهای تو
اعتمادی که به انسان دارم
...
چقدر از نداشتنت میترسم ...![]()
)
براي اين كه دوستت بدارم
25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستم بداري
25 دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است ...
با اين همه
من 25 دقيقه از عمرم را كنار مي گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فر صت داري
25 دقيقه
فقط 25 دقيقه به من فكر كن !...
بيا 25 دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس انداز كنيم ...![]()
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
بار دیگر سیب سرخی را که در کف داشت
به هوا انداخت
سیب چندی گشت و باز آمد
سیب را بویید
گفت
گپ زدن از آبیاریها و از پیوند ها کافیست
خوب
تو چه می گویی ؟
آه
چه بگویم ؟ هیچ
سبز و رنگین جامه ای گلبفت بر تن داشت
دامن سیرابش از موج طراوت مثل دریا بود
از شکوفه های گیلاس و هلو طوق خوش آهنگی به گردن داشت
پرده ای طناز بود از مخملی گه خواب گه بیدار
با حریری که به آرامی وزیدن داشت
روح باغ شاد همسایه
مست و شیرین می خرامید و سخن می گفت
و حدیث مهربانش روی با من داشت
من نهادم سر به نرده ی آهن باغش
که مرا از او جدا می کرد
و نگاهم مثل پروانه
در فضای باغ او می گشت
گشتن غمگین پری در باغ افسانه
او به چشم من نگاهی کرد
دید اشکم را
گفت
ها ، چه خوب آمد به یادم گریه هم کاری است
گاه این پیوند با اشک است ، یا نفرین
گاه با شوق است ، یا لبخند
یا اسف یا کین
و آنچه زینسان ، لیک باید باشد این پیوند
بار دیگر سیب را بویید و ساکت ماند
من نگاهم را چو مرغی مرده سوی باغ خود بردم
آه
خامشی بهتر
ورنه من باید چه می گفتم به او ، باید چه می گفتم ؟
گر چه خاموشی سر آغاز فراموشی است
خامشی بهتر
گاه نیز آن بایدی پیوند کو می گفت خاموشی ست
چه بگویم ؟ هیچ
جوی خشکیده ست و از بس تشنگی دیگر
بر لب جو؛ بوته های بار هنگ و پونه و ختمی
خوابشان برده ست
با تن بی خویشتن ، گویی که در رویا
می بردشان آب ، شاید نیز
آبشان برده ست
به عزای عاجلت ای بی نجابت باغ
بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد
هر چه هر جا ابر خشم از اشک نفرت باد آبستن
الهی بگردم میبینید که دلش برای همتون تنگ شده .... و در ادامه ( دلم برای همه تون تنگ شده )![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواهم نوشید دما دم از جامت ای عشق
می دانم
می مانم
منتظر می مانم و عطش کم نکنم از هر جامی
هی فلانی
با تو ام
با خود ِ تو
تشنه ام
وای ، می سوزاند این عطش
بردار فاصله را
هی
لحظه ی دیدار نزدیک است
تشنه ام
من هنوز منتظرم
من هنوز عاشقانه منتظرم ....
شکوه عشق تو آب می کند
و التهاب عطشناک لبهای مرا
لبان لعل تو سیراب می کند
امید دیدن دوباره توست همدمم
که فصل فصل زندگیم را
بهار می کند...
چه زيباست بخاطر تو زيستن
و براي تو ماندن . . . به پاي تو بودن . . . و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست!
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
چه زيباست به خاطر تو زيستن . . .
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن
زندگي را براي تو خواستن
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي!
چه زيباست بي قراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت
براي با تو بودن و با تو ماندن ، براي با هم يکي شدن
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد . . . !
آن زمان که غم ، زندگی مرا از هم متلاشی می کرد
به تو می اندیشم
به عظمت دریاها
قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم
ای زندگی من بگذار در آسمان عشق تو پرواز کنم
بگذار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو
در کنار تو و به فکر تو
نگذار عشقم خاموش شود
که حتی یادگاری از آن باقی نماند
می دانم خسته ای
از تمام درد هایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که همیشه و در همه حال
به یادت و عاشقت هستم
من تو را از لطافت گل هاي بهار
از پرواز پرستوها شناختم
من تو را از نگاه ماهيان عاشق . . .
اي نازنين ، من تو را از قعر درياها
تا ميعاد گاه بوسه ي ماه و خورشيد
دوست مي دارم
![]()


![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
اینو نوشته بود که : ( میدونم همه شون از دستم ناراحتن منم اینقدرا بی معرفت نیستم که زود فراموششون کنم )
بعد نوشته که : ( به بچه ها هم سلام منو برسون) .![]()
و از دست اون ناراحت نیستید
ولی متاسفانه اون اینجوری فکر می کنه آدرسی هم برام نزاشته که بتونم بهش بگم .
![]()
![]()
![]()
ملیسای عزیز دوستت داریم .![]()
![]()

عمود خیمه گاهش را کشیدم
تمام خیمه ها بی پاسبان شد
علم افتاد و قد من کمان شد
تمام خیمه ها ماتمسرا شد
پس از عباس دشمن بی حیا شد
پس از عباس شیر لشکر من
اسیری شد نصیب خواهر من

اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نیز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویی طلوع می کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست وین رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند گویا عزای اشرف اولاد عالم است 

![]()
كس نميخواند دگر اشعار پر درد مرا
كس نمي پرسد ز احوالم در اين محنت سرا
مانده ام تنها و بي كس من در اين ويرانه ام
هيچ دستي بهر ياري در نمي كوبد مرا
باران گرفت رفتی و گفتی بِایستم
یادش بخیر پشت سرت می گریستم
حالا غروب ، پنجره ، تقویم و پستچی
صد رشته شد هرآنچه کلافی که ریستم
از بس که سنگ خورده غرور شکسته ام!
باور نمی کنم که به دنبال چیستم
تو تازه مهربان شده بودی عزیز ، آه
وقتی تو نیستی منم انگار نیستم
تا پیش از آخرین غزل بی جواب خویش
می پرسم از خودم مگر ایوب کیستم
باران ، سکوت ، جاده و این شعر ناتمام
یادش بخیر پشت سرت می گریستم . . .
اوني که دلش پُره ، دل سرد و بي فروغ
حالا که تنها شده ، کي رو باز صدا کنه
چه جوري از تو قفس ، دلشو رها کنه
داره ميگرده دلش ، دنبال يه جاي پا
جاي پايي که به جا مونده ميون جاده ها
صورتش پر از غمه ، دلش گرفته از همه
تو سکوت اين اتاق ، شباي ترس و واهمه
منتظر به راه عشق ، که يه روز در بزنه
توي اين شهر غريب ، به دلش سر بزنه
اما هيچکس نيومد ، که بگيره دستشو
ببره تو آسمون ، بشکنه شکستشو
راضي شد تا بميره ، حتي واسه يه تيکه نور
واسه دلسپردن و موندن توي راه عبور
داره ميگرده دلش ، دنبال يه جاي پا
جاي پايي که به جا مونده ميون جاده ها 

در فراقش اي دل من بينوايي ميكند
او برفت و پشت پا زد بر دل و دنياي من
كار دل را بين كه بهرش بيقراري ميكند
منم خسته ترين مغموم دنيا
تويي صادقترين حرف رو لبها
منم غمگين ترين راز تو دلها
تويي زيبا طلوع صبح فردا
منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي همچون قناري شاد و شيدا
منم مثل كلاغي رو درختا
تويي آشفته دل مغرور و رعنا
منم همراز و همراه يه رويا
تويي عشق و محبت توي قلبا
منم ديوونه مثل موج دريا
تويي تنها تويي ياد غريبا
منم فرياد بي پايان غمها
تويي شاخه گل سرخ صدفها
منم تنها شقايق توي صحرا
تويي آب زلال اشك چشما
منم مرداب سرد توي دشتا
تويي عاشقترين تنهاي دنيا
منم خسته ترين مغموم دنيا
تو را هر لحظه چو احساس نیما چشم در راهم
غزلهایم یکایک نذر چشمان غزل گویت
که من با تو جهانی را سراسر شعر همراهم
همیشه در خیال من سوالی نقش می بندد:
که آیا لحظه ای آسوده می مانیم ما با هم؟
تو را همراه خود خواندم ولی در نیمه های راه
جدا شد از دستهای سردت از دستان گمراهم
هوایت می کشاند برگ دل را دم به دم سویی
چه می خواهی از این دل این دل از راه بیراهم
ز من دوری ولی در شعرهات از غم نشانی نیست
تو را مثل تمام شاعران حساس می خواهم
اگر چه لحظه ای در سایه ات ننشسته ام اما
ز یادت ای درخت آرزو هرگز نمی کاهم
هر خيالت مي شود غم در دل ويران من
مي كنم يادي از آن ايام ياري دلبري
مي شود اشكم روان دل مي شود زندان من
ياد آن لعل لب خندان تو در خاطرم
مي فشاند خون دل در ديده گريان من
عامل دردم شدي ايزد همي داند غمم
عاقبت اشكم عيان سازد غم پنهان من
ساغر و پيمان من خون شد از آن ميناي غم
خون خورم هرگز نيفتد ساغر و پيمان من
غم شده ساكن در اين دل زان فراق
ياربم يارم بگردان بر دل ويران من
![]()
![]()
ولی به اسرار دوستانی که همیشه به یاد منن من آپ کردم اگه آپم دلگیر بود به بزرگی خودتون ببخشید .![]()
![]()
اگر به حجله آشنايي،
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم!
در گلدان چيني ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم!
مگر نه كه با هم بودن،
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم!
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم!
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود!
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو،
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي .... 
من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا،پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که می دانم اجل ناخوانده و بی دادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا،پس چرا عاشق نباشم ...
و عشق هميشه با نام تو به يادم مي آيد....
من از شکوه هزاران خاطره تو را بيشتر مي شناسم .
وقتي سفره احساسم را پهن مي کنم ،
حريص مي شوم بر ديدار تو
و تو را از ميان هزاران دقيقه فرياد مي زنم .
تو را جستجو مي کنم در نامه هاي عاشقانه
و مي سازمت آن طور که مي خواهم .
تو را به آشيانه پاييز مي برم،
در عمق جنگل وحشي احساسم
در کلبه محقر چوبي
که چراغش هميشه با دوستي روشن است .
من واژه هاي مهر نثارت مي کنم
و تو ، باز هم با جادوي لبخند به من اميد مي بخشي
تا باز هم بتوانم بنويسم.....
"دوستـــــــــــــــــت دارم"
عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد
آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی
چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد
نازنينم، نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو
لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد
بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون
سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد 
موج این دریا حبابم می کند
جذبه ی چشمان مخمور شما
حالتی دارد که آبم می کند
باز لبخند تو می گوید بیا
باز می آیم، جوابم می کند
قحط بارانم، کویری تشنه ام
این عطش روزی سرابم می کند
آی آدم! من که آهن نیستم
نی مزن، نایت کبابم می کند
ناله کم کن، ناله کم کن ای غریب
حال محزون تو خوابم می کند
سخت سختم کوه فولادم اگر
آتش عشقت مذابم می کند
مانده ام سر گشته در یک انتظار
تا غمت کی انتخابم می کند
در خشم...در مهرباني...در دلتنگي
و با تمام وجود همین جا ازش معذرت خواهی میکنم و امیدوارم که معذرت خواهی منو پذیرفته باشه
...!! و میگم که همیشه دوستت دارم ای بهترینم دوستت دارم و دلتنگتم . ![]()
كسي كه مهرباني چشمانش را
به سان زلال جويباران
و صفاي دلش را
به سان قرص نان
ميان همه قسمت ميكرد.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه دلي
براي شنيدن نجواهاي شبانه من
و لحني آرام براي نوازش موهايم داشت.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه خالي وجودم را
از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجودش خالي.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه اشك هايم بر روي دستانش ميريخت
و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه طراوت و شميم بهاران را
با ترنم باران پائيزان،
به طور اعجاب انگيزي درهم مي آميخت.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه با او در جمع تنها بودم
و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم.
دلم براي كسي بسيار تنگ است؛
كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد
و در جنوب ترين جنوب با من بود.
كسي كه زندگاني من است.
كسي كه دوستش دارم:
عاشقانــــــه
هميشـــــــه
تا ابــــــــد
سخت می سوزاند اما دلکش است
من کجا پرهیز از این آتش کجا
شاد مانم گرچه در این آتشم
روز و شب می سوزم اما دلخوشم
از خدا خواهم که افزونش کند
دل اگر دم زد .... پر از خونش کند
در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم
گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش
بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را
غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم
نفس بکشی
و من
بی بهانه به تنت
عشق ببافم.
میايستم کنار دريا
و طلوع تو را
انتظار میکشم
با موج بلند میخيزم
بيايی ابر میشوم
در آغوش تو
نيايی میريزم
زيباترين سخني كه شنيدم
سكوت دوست داشتني تو بود
زيباترين احساساتم
گفتن دوست داشتن تو بود
حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم
لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم
محبت تو بود
گريه براي تو بود
عشق تو بود
به همراه
قطعه هایی از غرورم فروختم
در عوض بالاتر از ثروت قارون نصیبم شد ..!
من عشق تو را بدست آوردم
مهربانانه فرارم می داد
مشکلی نیست!
بده بستان که نیست
قسمت زیبای اش اینجاست
که تمام روز های من به تو می رسند
در انتهای گذرشان
آخر در مشت هایت
تکه ای از زندگی را پنهان کرده ای
و تقصیر تو هم نیست
که عشق تدریس نمی شود
حال،
اینکه برایت می نویسم
بهانه ی با تو بودن است
و گرنه این واژه های نخ نما
که در خمیازه ی کاغذ هم گم می شوند
چه قابل شما را دارد ...!
خزینه ای ساخته ام
در چاله ی پشت دلم
از صادقانه ترین اشک ها
سرد بود
چه غم از سیلاب
حتی با قایق کاغذی ...
باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است
در سکوت چشم دوختن به جاده های دور
باز انتظار عادت کسی که عاشق است
دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟
دستهای با محبّت کسی که عاشق است
باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست
از زبان تو حکایت کسی که عاشق است
من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش
مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است
بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست
خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است
شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند
عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است
منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست
نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است
صدای تیک تاک
! باور کن هر شب در تنهایی خیالم خود را میهمان خاطره هایت می کنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رفت اونجایی که یه روز نوبت همه ما هم میشه پس اگه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال
یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم
یک عشق خیال است و خیال است و خیال
عاقبت بر عشق من خندید ورفت
چشم از من کند و دل از من برید
حال بیمار مرا فهمید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
با غم هجرش مدارا میکنم
گر چه بر زخمم نمک پاشید رفت
شب تنهایی با هم..
شاید اینگونه سزاوار فراموشی نبود
چقدر با عجله...
غبار می تکانی از ردپای آخرین خاطراتمان
کنون ای اولین و آخرینم
کاش احساس آبی مرا می شنیدی.
تا همیشه به تماشای شب میروم
و تکه هایی از عشق مدفون میراث من است
و قلمی که هیچ گاه نتوانست آخرین حرفهای مرا با تو
یک شاهنامه درد پنهان است
من در انزوای تحمل
باغبان هرزه علفهایی شده ام
که ماندگاریشان
جز به نابودی "من " نیست
باید گوش سایه ام را بکشم!
وقتی پشت به آفتاب میشوم
از من پیش می افتد
تاریخ "من"
به بی نزاکتی این لنگ دراز
خو کرده است
اما میدانم
"نجابت" رد پاییست از جنس سکوت...
در بیابان جنون بر شوق محمل بسته ام
می فشارم در میان سینه دل را بی کشیب
در تپیدن راه بر این مرغ بسمل بسته ام
می کنم اندیشه ی ایام عمر رفته را
بی سبب شیرازه بر اوراق باطل بسته ام
دیر شد باز آ که ترسم ناگهان پرپر شود
دسته گلهایی که از شوق تو در دل بسته ام
من شهید تیشه ی فرهادی خویشم سرشک
از چه رو تهمت بر آن شیرین شمایل بسته ام ؟
مانند رود كوهستاني است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني![]()
شما عزیزانه.![]()
![]()
گفتا:تو فرهادی مگر؟...
گفتم: خرابت مي شوم...
گفتا: تو آبادي مگر؟...
گفتم: ندادي دل به من...
گفتا:تو جان دادي مگر؟...
گفتم: ز كويت مي روم...
گفتا: تو آزادي مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
گفتا: تو در يادي مگر؟
بر شانه های تنهاییم دست بگذار
از چشمهایم ببار،متلاطمم کن!!!


